



شریک عشق تو شدن یعنی همنفس با شعر و ترانه شدن
شریک عشق تو شدن یعنی عاشقی به سان یک مجنون
یعنی قطره ی بارانی در دل کویر جاری شدن
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت

تو خودت از نزدیک دیدی
و از تموم مسائل خبر داری
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 20:8 موضوع | لینک ثابت
"تویه شهری که تـــــــو نیستی"
آرزومه که یه لحظه روبروی من بایستی
آخه قلبم نگرونه تویه شهری که تو نیستی
تو خیال کن آدمایی همه دنیا تو شهره
تویه شهر بی تو اما دل من با همه قهره
تویه شهری که تـــــو نیستی همه جارو غم گرفته
هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلـــــم گرفته
شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه
دارم از نفس می افتم مثل یه گیاه هرزه

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 23:59 موضوع | لینک ثابت
روز مادر بر تو نازنین با وفا مبارک
عاشقانه دوست دارم

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 6:15 موضوع | لینک ثابت
لحظه ديدار نزديك است .![]()
باز من ديوانه ام، مستم .
باز مي لرزد، دلم، دستم .
باز گويي در جهان ديگري هستم .
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !
هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!
آبرويم را نريزي، دل !
- اي نخورده مست -
لحظه ديدار نزديك است![]()

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت

هزاران بار در حريق چشمانت سوختم
اي ماندني ترين نگاه
هزاران بار در طوفان نيستي ات گم شدم
اي ماندني ترين هستي
هزاران باردر ساز شعرت رنگ شدم
اي فريبنده ترين شعر
هزاران بار از جام باده ات مست شدم
اي لبريز ترين مستي
حال به من بگو
در
زيبا ترين نگاه
ماندني ترين هستي
فريبنده ترين شعر
و لبريز ترين مستي
چگونه فقط
كوچه هاي ذهنم را
با خيال تو خوش كنم
.
.
چـــــگونه؟
هومن

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 20:49 موضوع | لینک ثابت

سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
همدم تنهایی من یار و غمخوارم تویی
عیدت مبارک عزیزم
دوست دارم خیلی
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 10:35 موضوع | لینک ثابت
اگر میبینی که زنده ام ، نفــــــس میکشم ، تنها به خاطر وجود توست...
اگـر میبینی شــــــادم ، خندانم ، با وجود این همه غم و غصه در دل دارم
تنها به امید بودن توست ...
اگـــــــــر میبینی آرامم ،بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ،فقط
است که از سوی تو در دلم نشسته است ...
اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم
هــــــــــوای تو را کرده است و دلـــــــم دیگر طاقت دوری را ندارد...!
اگر دیدی نیستم ، نه صــــــــدایی و نه خبری از مــــــن نیست بدان که
از عشق تو مرده ام
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت
باز هم با نام تو افسانه اى گلريز شد باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد باز هم همراه بوى ميخك و محبوبه ها خاطراتم پر كشيد با ياد تو در كوچه ها باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله ديده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله باز قلب پنجره بر روى من وا مى شود باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود باز هم لاى كتابم مىنهم يك شاخه ياس مىكنم بهر پيامى قاصدك را التماس باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مىشوم باز هم با ياد تو سرشار رويا مىشوم 
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 10:35 موضوع | لینک ثابت

باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد
و بهار روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه ي چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
تولدت مبارک
كوچه يكپارچه آواز شده است
تولدت مبارک


دومین تولد
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
با تموم وجود دوست دارم
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 23:53 موضوع | لینک ثابت

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست
.برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
.برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست
.برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد
.برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است
.برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی
.برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی
.برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است
.برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است
.برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است
.برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است
.برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود
.برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود

صداي پاهايت را مي شنوم که به من نزديک مي شوي و تو هميشه به من نزديک خواهي ماند.
من گرم خواهم شد. من برايت خواهم ماند تا لبخندهايت را پاسخ گويم.
من سبز خواهم شد تا تو شادابيت را هميشه لمس کني، من سرخ خواهم شد.
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت
ای مهربانــــم,
یادت می آید روز پیوند عشقمان را.یادت می آید اولین دوستت دارم را.یادت می آید چگونه با عشقت در روحم دمیدی و دلم را به تلاطم انداختی. دلم را آتش زدی, آتشی شعله ور که هنوز من را همچو شمع می سوزاند.
ای بهترینــــم,
می پرستمت.قلبم مالامال از عشق توست.هنوز هم دیوانه ومدهوش عشقت هستم که چطور توانست در وجودم رخنه کند و مرا به زانوی گدایی عشقت در آورد.
ای عشق جاویدانــــم,
همیشه خواستار دستان پر مهرت, بوسه شیرینت و آغوش گرمت هستم, آنگاه که لبریز از حس با تو بودنم.
ای عزیزترینــــم
قلب کوچکم در اختیار توست. می توانی هر کار خواستی با آن بکنی, زیرا که از آن توست.حتی می توانی آن را تکه تکه کنی و به یادگار در نزد خود نگاه داری و بر روی آن اسم خود را حک کنی. آه که چه رویای می شود نام زیبایت بر روی قلبم.
"هیچگاه فراموشت نخواهم کــــرد"![]()

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت

بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن، از مستي عشق تو اينجا
باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش، پر عشق، يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پرواز
تو را من دوست ميدارم


کاش اینجا بودی
کمترین پیدایی،دوری و اینجایی
من که با تو هستم،تو چرا تنهایی
با همه دوری ما،اینهمه فاصله ها
همه جا سرشار ،از هوایت اینجا
گل من گوهر من ،کاش اينجا بودي
جان من جوهر من، کاش اينجا بودي
کاش اینجا بودی

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت
ترا می خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
توئی آن آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس، مرغی اسيرم
ز پشت ميله های سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران برويت
در اين فكرم كه دستی پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگی از سر بگيرم
در اين فكرم من و دانم كه هرگز
مرا يارای رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
ز پشت ميله ها، هر صبح روشن
نگاه كودكی خندد برويم
چو من سر می كنم آواز شادی
لبش با بوسه می آيد بسويم
اگر ای آسمان خواهم كه يكروز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم كودك گريان چه گويم
ز من بگذر، كه من مرغی اسيرم
من آن شمعم كه با سوز دل خويش
فروزان می كنم ويرانه ای را
اگر خواهم كه خاموشی گزينم
پريشان می كنم كاشانه ای را

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت
خالیست ... تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ...
و كاغذ مي چكد
.بر گرفته از ترانه ها.
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت
با همه ی بی سرو سامانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت

گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم

نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت
چند تا از دوستان پرسیدن که چرا تارخ سال ۸۷ رو واسه پست اول وبلاگ گذاشتم....
خوب نه اشتباهی شده نه شما از رمونه عقبید ![]()
چون من می خوام این پست همیشه بالای پست های دیگه بمونه و مثل یه عنوان
واسه وبلاگ عمل کنه .تاریخ سال آینده رو گذاشتم که اون بالا ثابت بمونه.و هر دفعه
که آپ کنم این پست همون بالا می مونه
البته اینم کار دوس جونمه
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

و من
کسی را میشناسم از تبار کوه
از جنس صخرههای سخت
با دلی به لطافت گلبرگهای ياس
با روحی به عطر رازقیهای مست
با تنی سخت همچو نارگيل
ريشه ريشه و آشفتهموی
در درون همه شيری سپيد
دلی نرم و شيریرنگ
کسی که در شبِ سکوت خفتهگان
پژواکِ چکاچکِ شمشيرهای گران
آن هياهویِ آهنين مردان
پتک میکوبند بس گران
بر گوشهای شنوایَش
و من
کسی را میشناسم
که به شب دلبسته است
جام گلگونی در دست
رود خروشانی در دل
مستانه میرقصد تا سپيده
تن سياهِ شب همه خيس
از اشکهایِ مردی بيدار
مست، اما سخت هوشيار
که بر حجم خالی مردمان
اين آدمکان کوکییِ بیمقدار
خونينگريه میپاشد تا سپیدهدمان
آوای نالهاش میپيچد در همه شب
اما آشفته نگردد خواب مردمان
.....
و من
کسی را میشناسم از تبار کوه
...
برای کسی که مثل هيچکس نيست. او که بس دردآشناست و خونيندل
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 4:4 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم
اول بگم فاطمه رفته مسافرت
جاش خیلی خالیه
اين روزا كه ميگذرد احساس مي كنم
يكي از جاده هاي پر و پيچ و خم و مه آلود
زندگي منو به سوي خود مي خواند.....
براي پيدا كردنش همه جا را مي گردم
از هر پنجره بازي به اميد اينكه اورا ببينم
سرك مي كشم ولي نيست......
روزها منتظر يه قاصدك تا خبري برايم بياورد
ولي قاصدكها هم نشاني من را گم كرده اند......
شبها آسمان را نگاه مي كنم تا شايد بتوانم نشونيشو
از ستاره ها بگيرم ولي ستاره ها هم يادشون
رفته نيم نگاهي به زمين بندازن تا نگاه يه منتظر
را ببينند.....
روشن ترین ستاره ام ، میخواهمت ٬ میخواهمت
تو ماندگاری در دلم ، میدانمت ٬ میدانمت
نوشته شده توسط فاطمه.آزاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام.ممنون از اینکه اومدین.امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد.من میخوام هر هفته 1 کتاب معرفی کنم واسه اونایی که کتاب خونن.کتاب این هفته: "سینوحه" .
فهرست اصلی
دوستان
پایان راه
عاشق دل تنها
سرچشمه
اندوه مقدس
عشق کودکی
اسارت عشق
تنهاترازسکوت
در مدار عشق
روزای بی خاطره!!!
آوای خاموش
((عاشق چشمان نازت))
قلب يخی
دریای غم
شکست سکوت
تشنه محبت
مالک
دیونه های با نمک
کلبه مجنون
خزان عشق
رویای خیس
کارو
عاشقانه ها
مجنون تنها
دلباخته خاتم
زینب و اله رسول
دلم برات تنگ شده
پرستو جون
پسر آفتاب
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته اوّل آبان 1385
طراح قالب
POWERED BY